بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

179

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

نامزد خواست كرد ناگاه انديشهء سفر خراسان « 1 » در راه آمد ، و عنان همت بر صوب آن عزيمت پيش از فرستادن آن « 2 » معروف معطوف شد « 3 » ، و از تراكم اشغال و تزاحم مهمات « 4 » اهم و آن رعايت جانب آن مجلس است اسماه الله در معرض توقّف و بند تأخير بماند ، و چنان كه بسمع بزرگوار كه باستماع « 5 » بشارتش استمتاع باد رسيده باشد مدّتى دراز بتطواف اطراف خراسان و نفع و دفع اوليأ و اعداء « 6 » صرف شد ، و چون انديشهء انصراف بر سمت دار الملك خوارزم دامت معمورة بامضا پيوست و بمستقر دولت با حصول مقاصد اتفاق وصول افتاد و خيام مقام درين مقام مطنب گشت روزگار بنظم مصالح اين مملكت « 7 » مستغرق بود ، و باعتماد آنكه قاعدهء اعتقاد ميان جانبين چنان رسوخ دارد كه ابد الدهر از عوارض تزلزل مصون باشد استنا « 8 » كرده شد ، ( و بحسب مهماتى « 9 » ) كه از تأخير آن خللها زايد و از راه اتحاد بتشويش خاطر آن مجلس ادا كند تقديم افتاد ، و در فرستادن معروفى بدان حضرت و اقامت شرايط آن توقف رفت . اكنون چون امهال صورت اهمال خواست پذيرفت و تأخير نسبت تقصير خواست گرفت و اعتماد مسوّد صحيفهء اعتقاد خواست شد در اواسط « 10 » شهر رجب عمت بركته فلان را - كه از قربت و اختصاص اين دوست بحظ اوفر محظوظ باشد و بلواحظ اعتماد و تعويل و اكرام و تأهيل مرفوق « 11 » و ملحوظ و بضروب « 12 » محاسن و مفاخر و فنون مناقب و مآثر متحمل « 13 » و بتمهيد مكانت و تقدّم « 14 » منزلت درين « 15 » حضرت از اقران « 16 » متميز و پيوسته « 17 » در صدد كفايت مهمات خطير و معرض رعايت مصالح بزرك آمده و بفصاحت زبان « 18 » و ملاحت گفتار و صباحت ديدار اتسام تمام دارد - فرستاده شد ، و اين خطاب كه باملاء

--> ( 1 ) ضا ، حماها اللّه تعالى . ( 2 ) سا . ( 3 ) شده . ( 4 ) ضا ، مهم . ( 5 ) استماع . ( 6 ) ضا ، دولت . ( 7 ) ممالك . ( 8 ) استناد . ( 9 ) و بچسپ مهمات ( ظ ، و نخست مهماتى ) . ( 10 ) اواسط . ( 11 ) مرموق . ( 12 ) و بصنوف . ( 13 ) ظ ، متجمل . ( 14 ) و تقديم . ( 15 ) در . ( 16 ) قران . ( 17 ) و پيوست . ( 18 ) زفان .